<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
عموسیبیلوو
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 31 فروردین ماه سال 1382
سلام
درسته که ما اینجا تازه اومدیم ولی نوشته های قبلی خودمون رو توی آرشیو داریم ، اگه خواستید اونجا یه سری بزنید .
آخه اونجا که بودیم آرشیو مون خراب بود .

ممنون

شنبه 30 فروردین ماه سال 1382
زندگی...
سلام

همه ما وقتی با تغییراتی توی زندگی خودمون برخورد میکنیم ، ممکنه که یکی از واکنش های زیر رو انجام بدیم .

1 - بعضی ها تغییرات را به خوبی تشخیص میدهند.
2- بعضی ها به سرعت دست بکار میشوند.
3 - بعضی ها تغییرات را انکار میکنند و یا در برابر آن مقاومت میکنند ، اونها میترسند که تغییرات کار رو خراب کنه .
4 - بعضی ها هم وقتی میفهمند که تغییر به موفقیت های بهتری منجر میشه ، می آموزند که خود را به موقع با تغییرات انطباق بدن .

همه ما شبیه یکی از اینها رفتار میکنیم ، اما همگی در یک موضوع وجه مشترک داریم و آن نیاز به پیدا کردن راه صحیح در زندگی و موفقیت در ایجاد تغییره .

همه ما جاهایی کم میاریم . بهتره به این نکته ها توجه کنیم.


1 - اگر به آنچه که میخواهید برسید ، احساس شادی و کامیابی خواهید کرد .

2- مهمتر از رسیدن به آنچه که میخواهید ، حفظ آن است ، میگن که اول شدن کار سختی نیست ، بلکه اول موندن خیلی مشکل تر از اول شدنه .

3 - اگر تغییر نکنید نابود خواهید شد ، اینو شنیدید که :
هرچه که حق است همان میدهند
گر تو نگیری به ستم میدهند
پس سعی کنید با آنچه که براتون پیش میاد کنار بیایید و خودتون رو تغییر بدید.

4- اگر در هنگامی که باید تغییر کنید بترسید ، از خود بپرسید اگه در چنین شرایطی دچار ترس نمیشدید چکار میکردید .

5- اگر در مسیر جدیدی حرکت کنی به موفقیت های تازه ای دست خواهید یافت . این را بدانید که ریسک کردن همیشه به نفع آدمی میباشد ، کسی که خودشو به خطر میندازه و ریسک میکنه همیشه موفق تر از دیگرانه، چون کسی که از مرگ نترسه همیشه مرگ از او خواهد ترسید .

6- وقتی بر ترس خود غلبه کنید ، آزاد خواهید شد .

7- همیشه آرزوی رسیدن به چیزی انسان را به سوی آن راهنمایی میکنه .

8- اگر زودتر و سریعتر حرکت کنی ، زودتر به هدف خواهید رسید در غیر این صورت ممکن است که دیر برسید و نتیجه مطلوب رو نگیرید .

9- رفتن و خود را به خطر انداختن امن تر از ایستادن و ناراحت بودنه .

10- باید تصورات قدیمی و منسوخ را در رسیدن به اهدافتان کنار بگذارید چون با این تصورات نمیتونید به آرزوها بزرگ برسید .

11- وقتی که باور کنید که میتونید آرزوی تازه بکنید و بعد از اینکه به آرزوی خودتون رسیدید از اون لذت ببرید ، در واقع این رمز موفقیت شما در تغییرمسیرتون میتونه باشه .

12-تغییرات کوچک اولیه همیشه کمک میکنه که خود را با تغییرات بزرگتری که از راه میرسند ، انطباق بدید.

13- درود بر تغییر و دگرگونی .

14- با به انتها رسیدن آرزوها ی خود ، خود را تغییر دهید ، حرکت کنید و از آن لذت ببرید این رو بدونید که هیچ چیز همیشه نمیمونه.
.
.
.
من از خیلی ها این سوال رو پرسیدم که به نظر اونها زندگی یعنی چی ؟
شاید باور نکیند که هر کدومشون هم یه نظری داشتن و وقتی هم که ازشون خواستم که منو یه نصیحت بکنند که بتونم اونو توی زندگی خودم استفاده بکنم ، همشون نصیحت های مختلفی به من کردن .
اما مهمترین چیزی که خودم تونستم به اون برسم اینه :

« زندگی یعنی امید و حرکت »

اگه نتونید با زندگی کنار بیایید و خودتون رو تغییر بدید و بعد حرکت کنید باور کنید به سرنوشت خیلی از مردمی که از کنار ما رد میشن دچار میشیم و اون سکون و تکرار شونه و سرآخر باخت یعنی اینکه از خودتون راضی نیستید از کارهایی که انجام میدید .
مهمترین چیز توی زندگی اینه که امید خودمون رو از دست ندیم .
مهمترین چیز توی زندگی ما فقط خداست و امید به خدا.
با بی اعتقادی میشه زندگی کرد ولی بدون خدا نمیشه. مطمئن باشید.

خوش باشید .

شنبه 30 فروردین ماه سال 1382
آبریزگاه.....
سلام

آبریزگاه این مهمترین چیز زندگی ؟؟؟؟

آبریزگاه همون چیزه دیگه . همون که وقتی کسی توش باشه و شما درو فشار بدید یه صدایی میاد که ....اهههههم.

حالا شاید بپرسید که چرا این آبریزگاه اینقدر مهمه؟؟؟؟؟
الان براتون میگم .

فرض کنید که شما توی یک هتل پانسیون باشید ، بعد اون وقت یکی از اتاقهای پایین رو به شما بدن ، بعدش آبریزگاه ( آبریزگاه توی حیاط ) از شما ده دقیقه فاصله داشته باشه ، یعنی شما باید ده دقیقه قبل حدس بزنید که ممکنه که ده دقیقه بعد به مشکل بر خواهید خورد . اون وقت این تازه اول ماجراست .......
اولش شما باید لباسهاتون رو بپوشید بعدش هم باید موهاتون رو مرتب کنید ، و از همه مهمتر اینکه باید کفشاتون رو هم تمیز کنید ؟
میپرسید برای چی ؟
( داداش من این که دیگه پرسیدن نداره ، معلومه که شما نباید باعث بشید که کلاس هتل پایین بیاد چون در این صورت شما بی خانمان خواهیدشد نکنه میخواهید با پیژامه برید آبریزگاه ....!!!!! )

تازه این که چیزی نیست .

ما یک روز با یکی از دوستانمون نشسته بودیم و داشتیم از زمین و زمان صحبت میکردیم که دیدیم دوستمون بلند شد ، بعدش دیدیم که دوستمون داره پیژامه خودشو در میاره ، اینجا ما گفتیم که خب به ما مربوط نمیشه ، ما رومون رو برگردوندیم ، دیدیم که دوستمون داره لباسهاشو میپوشه ، هر چی پیش خودمون حساب کردیم که ما که حرف بدی نزدیم که به دوستمون بر خورده ، آخه چی شد که این دوستمون ناراحت شده ، ولی نفهمیدیم چی شده ؟ بعدش دیدیم که دوستمون داره عطر میزنه ، ازش پرسیدیم کجا ؟ آخه ما که چیز بدی نگفتیم ،گفت من دارم میرم آبریزگاه ، تازه متوجه شدیم که برای هر چه بیشتر بالا بردن کلاس هتل باید عطر هم زد ( البته این یکی جزو مستحباته و واجب نیست )

حالا تازه رسیدیم سر بدترین جای کار و اون طی طریق کردن این مسیره .

شاید خیال کنید که مثلا از گوشه کنار میشد رفت ولی امکان پذیر نبود ، از کنا ر همه خدمه و حشمه باید عبور میکردید از جلو دربان ، خانومی که اونجا مینشست ووووو...
تازه اینها که بعد از یه مدتی طبیعی میشه ، بد تر از همه وقتیه که توی این هتل عزیز ( وصاحب هتل عزیز ، ....، ما مخلصیم قربان ، ..) جشن عروسی بر پا بشه ؟
دیگه بیا و ببین ... اول بدبختی ...
شما کلی تر و تمیز میکنید که برید آبریزگاه که تا در و باز میکنید میبینید ( خدا قسمت گرگ بیابون هم نکنه ) یه عالمه آدم ریز و درشت دارن نگاهتون میکنن اونم با دوتا چشم ... اولش مردد میمونید، بعدش هم دل و به دریا میزنید که برید ( آخه طبق محاسباتتون تا ده دقیقه دیگه شما دچار مشکل میشید )... حالا که بیخیال همه چیز شدید و دارید میرید میبینید که چند تا از دخترهایی که با هم توی یک خراب شده درس میخونید ،هم توی اون جشن هستند ، از بد روزگار اونها هم شما رو میشناسن معلوم نیست که اینها دیگه از کجا پیداشون شده...، با هر بدبختی شما در میرید و بعد هم وارد آبریزگاه مورد بحث میشید ، حالا اینجا رو گوش کنید ، این آبریزگاه مورد بحث که یکی دومتر نیست ، لعنتی معلوم نبود با چه مقیاسی درستش کرده بودن ،اولش می ایستادید آخرش معلوم نبود ، حالا باز بدبیاری ، چفت در هم خرابه ، آفتابه کار نمیکنه ... لطفا خودتون حدس بزنید چه اتفاقاتی ممکه رخ بده ...

حالا شاید بپرسید مگه هتلی که میگید فقط همین یه دونه آبریزگاه رو داشت ؟ نه داداش من رفتن به آبریزگاههای دیگه ( بالای ساختمون ) مساوی با بی خانمانی بود ، اونم وقتی که همین اتاق پیزوری رو با هزارتا پارتی دست و پا کرده بودید . تازه اون کسی هم که شما رو معرفی کرده بود کلی منت سرتون گذاشته بود وووو...

آخه بالا پانسیون دخترها بود......

حالا فهمیدید چرا آبریزگاه اینقدر مهمه ، لطفا هر وقت خواستید جایی پانسیون بشید ، اول از همه برید آبریزگاهشو نگاه کنید .



   1      2      3      4      5      6      7      8    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 270066


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها